تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی

 

 

قلبمو شکستن و تو وجدانشون دفن کردن!

 

اما من ایمان دارم که

 

خدایی هم در این نزدیکی هاست..!

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:34 توسط :: آوا ::

 

ديدي دلم شکست!

ديدي چيني اصل قلب خويش

سپردم به دستهاي خواهشت

ديدي بي حواس!

پايت به سنگ خورد،افتاد بر زمين...شکست

ديدي چه بي صدا دلم شکست!

ديدي حديث عشق و جنونت افسانه بود

ديدي عاشقانه هايت فقط يک ترانه بود

 عشق پاک من برايت بهانه بود

و کلام نگاهم برايت چه بيگانه بود

 

 ديدي کوهکن!

ديدي به جاي کوه غم ،تيشه ات قلب من نشانه گرفت

ديدي قايق عشقم ز درياي محبت کناره گرفت

کبوتر دلم هواي آشيانه گرفت

آسمان غم ابر ناله گرفت

ديدي ...عشقت حباب بود و در هوا شکست

ديدي دلم شکست بی وفا

  

ديدي ديوار صوتي هفت شهر عشق با ناله غم شکست

ديدي دلم شکست!

ديدي.....نفهميدي

عشق دلباختگيست

براي دلبر سوختگيست

با رنج و غم آميختگيست

و در آخر با مرگ در آويختگيست

 

 ديدي صياد!

ديدي کبوتر  بام تو در گوشه قفس بال و پرش شکست

ديدي؟.......نه نديدي

باور نمي کنم

چون هرگز راز دل نگفتمت

با ديده غمين فقط نگريستمت

شايد در سوگواري وفا گريستمت

من دگر آن عاشق هميشه نيستمت

 

 باد بي صفا!

ديدي کلبه چوبي اعتمادم با وزش خشک جور تو چه ناروا شکست

ديدي دلم شکست؟

ديدي زمن چه ماند؟

اشکي هميشگي

گلي تازه نشدني

بي دلي باور نکردني ،خاطره اي دست نيافتني

 

ديدي سنگدل!

کوزه چشم من که چشمه ناب ترانه بود

با سنگ دلت براي هميشه شکست

ديدي دلم شکست؟

ديدي هرگز ترا نشناختم

همه چيز را در نرد عشق باختم

من که با تو روياهاي جواني ساختم

شجاعانه بر لشگر رقيبان تاختم

ديدي شاه بيت غزلهاي ناب من

شعر من پس از تو چه سرد شد

دشت سبز عشق چه زرد شد

سراسر دنيا حديث درد شد

کودک روحم در آسياب غم مرد شد!

 

 ديدي همبازي کودکی

در بازي قشنگ مهر

آخر تو جر زدي

بردي و جايزه ات يک عشق تازه بود!

 

حال ببين در من .... بهار غروب کرده را

پاييز رسوب کرده را

زمستان خانه خريده را

تابستان مستانه رميده را

بيا .....دلريزه هاي ياقوت گونه ام را پس بده!

اما نمي تواني مثل قوري قديمي مادربزرگ بندي بر آن زني

شاید که تيزي لبه هايش

دست نامهربانت را چون من زخمي کند!!!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:17 توسط :: آوا ::

 

 اينجا فقط يك اول شخص مفرد هست و يك مشت دلتنگي هاي بي دليل!‌

گاهي لبريز ميشود و گاهي قورت داده ميشود

فرقش ميداني چيست؟

وقتي لبريز ميشود پاي دوم شخص ها هم گير است!‌

پاي تمام آنهايي كه يك قلم گرفتند دستشان و سياه زدند به زردي روزهاي من!

پاي تمام دوم شخص هايي كه حرمت دلتنگي هاي من را نگه نداشتند!

‌فقط خواستند كه باشند!‌هرچه شد، شد! فقط باشند!‌

مهم هم نبود لابد كه چه ميگذرد در اين وجود خالي!

سرم زير بالش گير ميكند  از بس كه اين هق هق ها تمام نميشود!‌

تو هم نميفهميدي كه يك آدم خالي چيزي ندارد ببازد!‌

 ته مانده اش هم براي تو!‌برداشتي بردي و جا زدي!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 12:2 توسط :: آوا ::

                                     اینجا دیگه دلم مرده!

 


                 هیچکس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهاییم را حس نکرد

                     در میان خنده های تلخ من، گریه ی پنهانیم را حس نکرد

               در هجوم لحظه های بی کسی، درد بی کس ماندنم را حس نکرد

                     آنکه با آغاز من مانوس بود، لحظه ی پایانیم را حس نکرد ...!!!

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 13:36 توسط :: آوا ::

 

ادامه ي سبز خدا در دل عاشقم!

تعبير قشنگ سيب . تفسير دلنواز صبح . معناي روشن سپيده . تو مهر دل افروزو گرم در قلب سرد و زمهريري مني كه مرا با آينه ها آشتي دادي و به من بها نه ي بودن بخشيدي. دستهايت ترنم عاشقانه ي مهرباني است وقتي به پرواز مي آيند و دلم را با خود تا مرز رويا مي برند .

گل خوش عطر و بوي دلم !

تو صادقا نه ترين حرف دفتر مني . دليل تمام اتفاقات خوب . رمزي هستي بين من و آسمان كه هر وقت در نگاهت جاري مي شوم دستانم بوي دريا مي دهند و نگاهم شاعرا نه تر مي شود . مرا كه چون جزيره اي تنها ترينم به ساحل چشمانت پل بزن. بگذار كنار تو لذت بودن را بهتر بفهمم و مرغان دريايي محبت را عاشقا نه تر بسرايم.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 17:13 توسط :: آوا ::

 

بهترين بها نه ی بها نه هایم!
اي چكاوك قشنگ دشتهاي آرزوي من!
مرغك هميشه بال و پر گشودنی !
با دلم بمان كه در كنار تو
حس خوبي دارم از شكفتنم
حس خوبي دارم از نفس نفس ترا نه هایم
حس نابی دارم از تمام لحظه های با تو بودنم
اي همان شكوه خوب
با دلم بمان حقيقت قشنگ شعر من
تا كنار دستهای سبز تو
با دلت هم آشيان شوم گلم
تا كنار چشمهای نازنين و مهربان تو
بی بها نه تر شود مگر دلم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 14:47 توسط :: آوا ::

 

روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینه ی سردم ، این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من
فریاد دلم به لبانم بنشست
خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور
دریای منی ، منم آن قایق خرد
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور
کنون تو مرا همه شوری و صدا
کنون تو مرا همه نوری و امید
در باغ دلم بنشین بار دگر
ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید

اردلان سرفراز




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 20:44 توسط :: آوا ::

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 13:27 توسط :: آوا ::

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه‌‌ی تنها ! دل تنگ !
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه‌ی جان را مدران !
مکن ای خسته ، درین بغض درنگ
دل دیوانه‌ی تنها ، دل تنگ !

پیش این سنگدلان ، قدر دل و سنگ یکی‌ست
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی‌ست
دیدی ، آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش ، سرشارترین
آن که می‌گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلازارترین شد ! چه دلازارترین ؟

نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ !
دل دیوانه‌ی تنها ، دل تنگ !

ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته‌ای ، سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون ، رنگ
دل دیوانه تنها ، دل تنگ !




لينك ثابت نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:46 توسط :: آوا ::

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 21:13 توسط :: آوا ::